من به زودی یک برنامه تلویزیونی که در لس آنجلس پخش شده است را فراموش نخواهم کرد که به موضوع پیری اختصاص داده شده است. این یکی از آن مستندهای غیرمعمول بود که باعث می شود مسیر خود را برای همیشه در حافظه بیننده بگذارد. موضوع برنامه نیم ساعته یک زن هشتاد و هشت ساله به نام الیزابت هولت هارتفورد بود. او در یک اتاق کوچک یک هتل پراکنده در بخش زاغه نشین لس آنجلس زندگی می کرد. خدمه فیلم برای این ایستگاه خانم هارتفورد را به نمایش درآوردند تا از مشکلات پیرمردان فقیر و فقیر که در بخش مرکزی شهر ساکن هستند ، نمایشی کند. اگرچه او چروکیده و تعظیم می کرد ، اما خانم هارتفورد کاملاً شفاف و فصیح بود. پیام او هنوز در گوش من حلقه می کند و به نظر می رسید: "شما مرا پیرزن باستانی می بینید ، اما من می خواهم چیزی را به شما بگویم. این من در اینجا هستم. من تغییر نکرده ام ؛ من فقط درون آن گیر کرده ام. این بدن و من نمی توانم بیرون بروم. این به من آسیب می رساند و به درستی حرکت نمی کند و هر وقت سعی می کنم کاری انجام دهم خسته می شود. اما من واقعی آن چیزی نیست که شما می بینید. من یک زندانی در درون این بدن فروپاشی هستم. " .
الیزابت هولت هارتفورد دیگر زندانی نیست. او چند ماه بعد درگذشت ، و خاکستر بدن بدنش در بین بوته های گل رز در نزدیکی هتل لرزانش پراکنده شد.
در این مرحله باید یک عقیده شخصی با هر یک از شما در میان بگذارم. گذشته از پیش بینی زندگی ابدی در آن طرف قبر ، پیری جبران و تسلیت چندانی نمی دهد. این اغلب یک تجربه ناهموار است ، مملو از تنهایی ، بیماری ، فقر و عزت نفس پایین. وانمود کردن در غیر این صورت انکار واقعیتی است که در پشت در هر خانه برای سالمندان وجود دارد. به نظر می رسد مرگ هرگز به زمان مناسب نمی رسد. خیلی زود یا خیلی دیر می آید.
با این حال ، آن مسیحیان خوش شانس که با اطمینان خاطر می یابند که دنیای جدید و بهتری در انتظار فراتر از قبر است ، ظلم و بدبینی جای خود را به انتظار و امید می دهد. ضربان قلب نهایی برای آنها پایان نیست - این یک آغاز بزرگ است. اگر من تا آن زمان زنده بمانم ، قصد دارم یکی از آن پیرمردهای باشم.
پدر من نه تنها در تمام دوران کودکی بلکه در طول بزرگسالی من همیشه تأثیر عظیمی بر من گذاشته است. او به من گفت كه زندگی جوانی برای او هنگام جوانی چیز بزرگی نیست. او از جوانی خود لذت برده بود ، و فکر وجودی فراتر از گور مانند مروارید بود که با مقیاس و آهک پوسته پوسته شده بود. زیبایی مروارید فرض شد اما محقق نشد. اما با بزرگتر شدن و شروع به تجربه برخی از ناراحتی های پیری ، از جمله حمله قلبی جدی و انواع درد ها و دردها ، گرفتگی ها از مروارید زندگی ابدی ، یکی یکی افتادند. اکنون آن را درخشان ، با ارزش تر از هرگونه تملک دیگری در درک پدرم می درخشد.
در پایان ، بیایید به روابط زن و مرد برگردیم زیرا مربوط به روند پیری است. چه چیزی در دهه های پنجم ، ششم و هفتم زندگی خود از همسرش بیشتر می خواهد؟ او می خواهد و به همان اطمینان عشق و احترامی که هنگام جوانی می خواست ، نیاز دارد و نیاز دارد. این زیبایی عشق متعهد است - آنچه که به آن وقف می شود یک فداکاری مادام العمر است. زن و مرد می توانند به عنوان دوست و متحد ، اوقات خوب و بد را در کنار هم قرار دهند. در مقابل ، مدافع جوان "آزادی جنسی" و عدم تداخل وارد سالهای دوم زندگی خواهد شد و هیچ چیز برای به یاد آوردن آن نیست جز یک سری سوءاستفاده ها و روابط شکسته. این فلسفه با برد کوتاه که امروزه بسیار تبلیغاتی می کند ، بن بست پیش بینی شده ای را در پیش دارد. اعتراف می کنم عشق متعهد گران است ، اما بالاترین بازده سرمایه گذاری را در سررسید حاصل می کند.
منبع : sanykala